X
تبلیغات
رایتل

وبلاگ شخصی عبدالحسین پروه

برگی از هزاران که باید می بود و...



زمسانه  وه فر  واری  نه چیدن...  


زه لان  بیوه  وه  سه ی  هاری  نه چیدن... 


ته مام  جاده گان  بسیانه  ئمشه و.... 


له  لای  خالو  بنیش  جاری  نه چیدن...!!! 


سعید عبادتیان


[ یکشنبه 5 بهمن‌ماه سال 1393 ] [ 09:05 ق.ظ ] [ عبدالحسین ]

[ 5 نظر ]

ماسی  وه  سه ر......... !


کوتر  وه  پا............ !


ئایه م  وه  دل........... !


دام !


دام !


دام !


ئاخ  ...! 


ژیان  نا  ته مام  !!!


عبادتیان


[ چهارشنبه 10 دی‌ماه سال 1393 ] [ 11:48 ق.ظ ] [ عبدالحسین ]

[ 2 نظر ]





[ دوشنبه 1 دی‌ماه سال 1393 ] [ 11:33 ب.ظ ] [ عبدالحسین ]

[ 3 نظر ]






[ دوشنبه 1 دی‌ماه سال 1393 ] [ 11:23 ب.ظ ] [ عبدالحسین ]

[ 2 نظر ]


دکتر نیستم...


اما برایت 10دقیقه راه رفتن،روى جدول کنار خیابان را تجویز میکنم،


تا بفهمى عاقل بودن چیز خوبیست، اما دیوانگى قشنگ تر است.. 


برایت لبخند زدن به کودکان وسط خیابان را تجویز میکنم،


تا بفهمى هنوز هم،میشود بى منت محبت کرد.. 


به ﺗﻮ پیشنهاد میکنم گاهى بلند بخندى،هرکجا که هستى،


یک نفر همیشه منتظر خنده هاى توست...


دکتر نیستم، اما به ﺗﻮ پیشنهاد میکنم که شاد باشى!


خورشید، هر روز صبح، بخاطر زنده بودن من و تو طلوع میکند! 


هرگز، منتظر" فرداى خیالى" نباش.


سهمت را از" شادى زندگى"، همین امروز بگیر.


فراموش نکن "مقصد"، همیشه جایى در "انتهاى مسیر" نیست!


"مقصد" لذت بردن از قدمهاییست، که برمى داریم!



چایت را بنوش! نگران فردا مباش،


از گندم زار من و تو مشتی کاه میماند برای بادها...... 


نیما یوشیچ (از وبلاگ حامد)

[ سه‌شنبه 25 آذر‌ماه سال 1393 ] [ 09:18 ق.ظ ] [ عبدالحسین ]

[ 1 نظر ]


برای رفع هر نوع سرماخوردگی ،


یک قاشق مرباخوری پودر زنجبیل را


با یک قاشق چایخوری پودر فلفل سیاه 


درون یک لیوان بزرگ آبجوش بریزید ،


کمی که سرد شد به آن دو قاشق عسل


و یک لیمو ترش اضافه کنید و نوش جان کنید.


بدنتان گرم شده و عرق می کنید . 


و اگر این معجون را سه روز در ماه ،


روزی دوبار صبح و عصر بخورید 


تمام عفونتهای کهنه بدنتان نیز از بین خواهد رفت..



نکته : در ضمن میتوانید ،


برای افزایش ایمنی بدن و جلوگیری از سرماخوردگی 


در این روزها سعی کنید هر روز یک لیوان


دم کرده ی زنجبیل همراه با کمی پونه و عسل بنوشید .


از وبلاگ دوست خوبم  قباد پاکنژاد

 

[ سه‌شنبه 25 آذر‌ماه سال 1393 ] [ 09:03 ق.ظ ] [ عبدالحسین ]

[ 0 نظر ]


بسیاری از مشکلات حل می شد اگر...........



رودرروی همدیگر حرف می زدیم........



نه پشت سر یکدیگر...........!!!!

[ سه‌شنبه 25 آذر‌ماه سال 1393 ] [ 08:53 ق.ظ ] [ عبدالحسین ]

[ 1 نظر ]

سرخپوستی پیر به نوه خود گفت: 


 «فرزندم، درون ما بین دو گرگ، کارزاری برپاست. 


 یکی از گرگ ها شیطان به تمام معنا، عصبانی، دروغگو،  


حسود، حریص و پست،  


و گرگ دیگری آرام، خوشحال، امیدوار، فروتن و راستگو.» 



پسر کمی فکر کرد و پرسید: «پدر بزرگ کدام یک پیروز است؟» 



پدر بزرگ بی‌درنگ گفت: «همانی که تو به آن غذا می‌دهی.» 



شما به کدامشان غذا می‌دهید

[ سه‌شنبه 11 آذر‌ماه سال 1393 ] [ 10:47 ق.ظ ] [ عبدالحسین ]

[ 5 نظر ]

نمره صفر این دانش آموز ‍‍‍‍پ‍س از اعتراض بیست شد!پاسخ های جالب این دانش آموز باعث شد تا نمره صفر نگیرد.سؤال ها وجواب ها را بخوانید.

1.در کدام جنگ ناپلئون مرد؟

در آخرین جنگش!

2.اعلامیه استقلال آمریکا در کجا امضاء شد؟

در پایین صفحه!

3.چگونه می توانیدیک تخم مرغ خام رابه زمین بتنی بزنید بدون آن که ترک بردارد؟

زمین بتنی خیلی سخت است وترک برنمی دارد!

4.علت اصلی طلاق چیست؟

ازدواج!

5.علت اصلی عدم موفقیت چیست؟

امتحانات!

6.چه چیز هایی را هرگز نمی توان در صبحانه خورد؟

نهار وشام!

7.چه چیزی شبیه به نیمی از یک سیب است؟

نیمه دیگر آن سیب!

8.اگریک سنگ قرمزرادرآب بیندازید چه خواهد شد؟

خیس خواهد شد!

9.یک آدم چگونه ممکن است هشت روز نخوابد؟

مشکلی نیست شب ها می خوابد!

10.چگونه ممکن است فیلی را بایک دست بلند کنید؟

شما غیر ممکن است فیلی پیدا کنید که یک دست داشته باشد!

11.اگردر یک دست خود سه سیب و چها ر پرتقال ودردست دیگرچهار سیب وسه پرتقال داشته باشید کلاچه خواهید داشت؟

نتیچه می گیریم که دست های خیلی بزرگی داریم!

12.اگر هشت نفردر ده ساعت یک دیوار بسازند چه

[ یکشنبه 25 آبان‌ماه سال 1393 ] [ 09:54 ق.ظ ] [ عبدالحسین ]

[ 1 نظر ]

  

 

پایز  وه و  ره نگه یل  مه یل  وه  زه رده وه...  

 

دنیا  دا  وه  ده م  توژ  ده رده وه....  

 

لاوه  لاوه ی  وا  دنیا کرده و  خه و...  

 

لا لا  روژ  بری  لو لو  کرد  وه  شه و...  

 

[ چهارشنبه 14 آبان‌ماه سال 1393 ] [ 09:42 ب.ظ ] [ عبدالحسین ]

[ 6 نظر ]



یادم باشد حرفی نزنم 



به کسی بر بخورد....



سهراب سپهری

[ یکشنبه 11 آبان‌ماه سال 1393 ] [ 09:14 ق.ظ ] [ عبدالحسین ]

[ 3 نظر ]

تو خوب باش ،  

   

حتی اگر آدم های اطرافت خوب نیستند ،   

  

تو خوب باش ،   

  

حتی اگر همه از خوبی هایت سو استفاده کردند    

 

تو خوب باش ،  

  

حتی اگر جواب خوبی هایت را با بدی دادند ،  

 

تو خوب باش ،   

 

همین خوب ها هستند که زمین را برای زندگی زیبا می کنند  

 

 زندگی رقص واژگان است ؛
 

یکی به جرم تفاوت ، تنهاست ... 


یکی به جرم تنهایی ، متفاوت ...   

 

[ سه‌شنبه 6 آبان‌ماه سال 1393 ] [ 10:46 ب.ظ ] [ عبدالحسین ]

[ 3 نظر ]

  

 

  

 

  

 

[ شنبه 3 آبان‌ماه سال 1393 ] [ 10:20 ب.ظ ] [ عبدالحسین ]

[ 2 نظر ]


شخصی نزد همسایه اش رفت و گفت : گوش کن !   

 

می خواهم چیزی برایت تعریف کنم. دوستی به تازگی در مورد تو می گفت ... 


همسایه حرف او را قطع کرد و گفت:  


- قبل از اینکه تعریف کنی، بگو آیا حرفت را از میان سه صافی گذرانده ای یانه؟ 


- کدام سه صافی؟ 


- اول از میان صافی واقعیت. آیامطمئنی چیزی که تعریف می کنی واقعیت دارد؟
 

- نه. من فقط آن را شنیده ام. شخصی آن را برایم تعریف کرده است.
 

- سری تکان داد و گفت: پس حتما آن را از میان صافی دوم یعنی خوشحالی گذرانده ای. 


مسلما چیزی که می خواهی تعریف کنی، حتی اگر واقعیت نداشته باشد، باعث خوشحالی ام می شود


- دوست عزیز، فکر نکنم تو را خوشحال کند. 


- بسیار خوب، پس اگر مرا خوشحال نمی کند، حتما از صافی سوم، یعنی فایده، رد شده است.
 

آیا چیزی که می خواهی تعریف کنی، برایم مفید است و به دردم می خورد؟ 


- نه، به هیچ وجه ! 


همسایه گفت: پس اگر این حرف، نه واقعیت دارد، نه خوشحال کننده است و نه مفید،  

 

 آن را پیش خود نگهدار و سعی کن خودت هم زود فراموشش کنی ...

__________________

[ شنبه 26 مهر‌ماه سال 1393 ] [ 10:31 ب.ظ ] [ عبدالحسین ]

[ 6 نظر ]

بعد از حادثه یازدهم سپتامبر که منجر به فروریختن برج های دو قلوی معروف آمریکا شد،  

 

 یک شرکت از بازماندگان شرکت های دیگری که از این حادثه جان سالم  

 

به در برده بودند خواست تا از فضای در دسترس شرکت آنها استفاده کنند. 
 

در صبح روز ملاقات مدیر واحد امنیت داستان زنده ماندن این افراد را برای بقیه نقل کرد  

  

و همه این داستان ها در یک چیز مشترک بودند و آن اتفاقات کوچک بود:
چیزهای کوچک  

 

- مدیر شرکت آن روز نتوانست به برج برسد چرا که روز اول کودکستان پسرش بود    

 

و باید شخصا در کودکستان حضور می یافت.  


- همکار دیگر زنده ماند چون نوبت او بود که برای بقیه شیرینی دونات بخرد  


- یکی از خانم ها دیرش شد چون ساعت زنگدارش سر وقت زنگ نزد! 
 

- یکی دیگر نتوانست به اتوبوس برسد. 


- یکی دیگر غذا روی لباسش ریخته بود و به خاطر تعویض لباس تاخیر کرد. 
 

- اتومبیل یکی دیگر روشن نشده بود.  


- یکی دیگر درست موقع خروج از منزل به خاطر زنگ تلفن مجبور شده بود برگردد.  


- یکی دیگر بچه اش تاخیر کرده بود و نتوانسته بود سروقت حاضر شود .  


- یکی دیگر تاکسی گیرش نیامده بود.  


- و یکی که مرا تحت تاثیر قرار داده بود کسی بود که آن روز صبح یک جفت کفش نو خریده بود   

  

و با وسایل مختلف سعی کرد به موقع سرکار حاضر شود. اما قبل از اینکه به برج ها برسد   

 

روی پایش تاول زده بود و به همین خاطر کنار یک دراگ استور ایستاد تا یک چسب زخم بخرد. 


و به همین خاطر زنده ماند!

به همین خاطر هر وقت، در ترافیک گیر می افتم، آسانسوری را از دست می دهم،   

 

مجبور برگردم تا تلفنی را جواب دهم ... 


و همه چیزهای کوچکی که آزارم می دهد، با خودم فکر می کنم 


که خدا می خواهد در این لحظه من زنده بمانم.

دفعه بعد هم که شما حس کردید صبح تان خوب شروع نشده است
بچه ها در لباس پوشیدن تاخیر دارند
نمی توانید کلید ماشین را پیدا کنید
با چراغ قرمز روبرو می شوید
عصبانی یا افسرده نشوید 

بدانید که خدا مشغول مواظبت از شماست

_____________

[ شنبه 26 مهر‌ماه سال 1393 ] [ 10:23 ب.ظ ] [ عبدالحسین ]

[ 1 نظر ]

  

 

  

 

  

 

بوار  واران  له  مالان  گه رمه  شینه...  

 

سوار و سه ر سواران  له یره  چینه....  

 

بوار  واران  ک  درمانم  خوه دی ...، خوه د...!!!  

 

هه  خوه د  زانی  چ  ده ردی  ها  له  سینه...!!!!  

 

[ جمعه 25 مهر‌ماه سال 1393 ] [ 11:02 ق.ظ ] [ عبدالحسین ]

[ 3 نظر ]

 

 

 

ته م  وته مه لیول  ولات  داپوشا  

 

ژار پایزی  درگه یل  گوشا  ...

 

  

 

  

  

 اولین باران پاییزی این رحمت الهی موجب خوشحالی شد  

 

وجای بسی شکر به درگاه پراز رحمت بی منتش دارد...

  

 

[ چهارشنبه 23 مهر‌ماه سال 1393 ] [ 10:23 ب.ظ ] [ عبدالحسین ]

[ 2 نظر ]

 

 

دوباره بهر دزدیدن سیب آ مده بود.     

    

  .....در باغ دلم آ رام و عجیب آ مده بود......     

 

  

 

  .....گویی که شریک گشته با ابلیس شبی......   

     

   ..آ ری به خدا بهر فریب آ مده بود.......     

   

    ..دام و هوس از برق نگاهش بارید..،،  

    

     .....در چشم دلم چه بی رقیب آ مده بود.....    

 

      .....ای وای به هوش تا نلرزد ایمان.،.....     

       

     ... او که دلداده ونا شکیب آ مده بود..       

 

 

   

       با او سخت تبانی کرد شیطان......     

  

        . ای.   وای  بهر دزدیدن سیب آ مده بود '   

م سلیمان پور


[ شنبه 19 مهر‌ماه سال 1393 ] [ 11:48 ب.ظ ] [ عبدالحسین ]

[ 3 نظر ]

 

 

درختان. خش خش پاییز کردند.  

 

و دل را مست و شورانگیز کردند.    

             

صدای ناله ی برگ از جدایی.....    

         

 جهان را از خدا لبریز کردند.......    


م-سلیمان پور  

 

  

 

  

 

ئةگةر بچی کةی تیةیدنةو، شةونم بان وةلنگ سةوز

ئةزرةت پةلوةچةیل وشک، زکر زوان وةلنگ سةوز

من خو زانم پایز تی و وة بی منةت وا بةیدةمان

 بیلا دةرد تو بکةفی هةر شةو له گیان وةلنگ سةوز

عبادتیان


[ شنبه 19 مهر‌ماه سال 1393 ] [ 10:47 ب.ظ ] [ عبدالحسین ]

[ 2 نظر ]

  

 

 

 له جی  گول  وهاره گان  ت  بخه ن  

 

له جی  مانگ وهساره گان  ت  بخه ن  

 

له جی  تمام  داوله یل  م  گیرم  

 

له جی  ده م  ئه ناره گان  ت  بخه ن...

 عبادتیان

[ شنبه 19 مهر‌ماه سال 1393 ] [ 10:28 ب.ظ ] [ عبدالحسین ]

[ 0 نظر ]

  

  جایی نمانید که مجبور باشند شما را تحمل کنند،  

 

 جایی بروید که بودنتان را جشن بگیرند!   

  

   

اگر کسی با شما مشکل دارد،  

 یادتان باشد که آن مشکل اوست، نه شما …   

انرژی خود را تسلیم منفی گرایی نکنید…   

ارزش شما خیلی بیشتر از آن است…  

   

 خوشبخت باشید.   

 همان کسی باشید که می خواهید.    

 

اگر دیگران آن را دوست ندارند،   

   

بگذارید نداشته باشند.     

 

  

  

از اینکه خودم هستم خوشحالم.   

شاید کامل نباشم اما صادقم،  

  سعی نمی کنم کسی باشم که نیستم   

و تلاش نمی کنم که همه را تحت تاثیر قرار دهم.  

 من خودم هستم.  

  

 تو آرزوی محال من باش رفیق  

من مال توام تو مال من باش رفیق  

دلتنگ تو دلتنگ تو دلتنگ توام  

لطفا نگران حال من باش رفیق

صفربیگی

 

[ پنج‌شنبه 10 مهر‌ماه سال 1393 ] [ 07:22 ب.ظ ] [ عبدالحسین ]

[ 4 نظر ]

  

    

 تخم مرغابی دوقلوی چسبیده به هم ....   

 

      

  چله  کلاه درازعلیا  گیلانغرب   25شهریور ماه 1393  

 

 

 

[ شنبه 5 مهر‌ماه سال 1393 ] [ 10:26 ب.ظ ] [ عبدالحسین ]

[ 4 نظر ]

  

  

 نمی توانید احساس دیگران را نسبت به خود تغییر دهید...  

  

بیهوده تلاش نکنید...  

  

زندگیتان را بکنید وشاد باشید...

  

 

  

 

[ شنبه 5 مهر‌ماه سال 1393 ] [ 09:56 ب.ظ ] [ عبدالحسین ]

[ 1 نظر ]

  

 

[ دوشنبه 24 شهریور‌ماه سال 1393 ] [ 11:41 ب.ظ ] [ عبدالحسین ]

[ 5 نظر ]

اگر رگهای قلب ویا مغز بعلت رسوبات(چربی ویا املاح) تنگ شده باشند ، با 

نوشیدن روزانه یک لیوان کوچک از محلولی که با تغریبا 30پرسیرپوست کنده و5 

لیمو ترش زرد(بیو یا ارگالیستیک) با پوست تهیه می شود، رسوبات رگها حل

وتنگی آنها برطرف می شود.

لیمو وسیر بطور کامل با میکسر خورد وبا اضافه کردن یک لیتر آب به آن برای

پختن روی اجاق قرار گیرد. اما به محض جوش آمدن از روی اجاق بر داشته

شود. این محلول پس از عبور از صافی (صاف کردن) در بطری دربسته در جای

خنک نگهداری شود. نوشیدن روزانه یک لیوان کوچک (لیوان ودکا) با اندازه تقریبا

50سانتیمتر مکعب قبل یا بعد از غذا از این محلول همان کاری را انجام می دهد

که در بالا ذکر شد. این اندازه از محلول برای یک دوره سه هفته ای وبرای یک نفر

کافی است. بعد از این مدت آثار مفید آن در تجدید نیروی حیات در تمام بدن قابل

احساس است. و رسوب گرفتگی رگها وآثار جانبی آن از قبیل اختلال ذر بینایی

وشنوایی شروع  به رفع شدن خواهد کرد.

پس از این سه هفته وبعد از یک وقفه یک هفته ای ،باید یک دوره سه هفته ای

دیگراین مداوا را عینا مانند فوق تکرار کرد . بعد از این مدت موفقیت قطعی حاصل

می شود.

این مداوا سالی یک بار باید انجام شود.

بوی نامطبوع سیر در این روش به اندازه ای کم میشود که دیگران را نمی آزارد.

با قرار دادن سیر در آب جوش پوست آن به راحتی کنده میشود.

خانومی که برای عمل جراحی قلب در نوبت قرار داشت با انجام این مداوا، الزام

عمل جراحی برایش منتفی شد زیرا چربی ورسوب رگها از بین رفته بود.

[ دوشنبه 17 شهریور‌ماه سال 1393 ] [ 11:17 ب.ظ ] [ عبدالحسین ]

[ 5 نظر ]

• خوشبخت باشیم. همان کسی باشیم که می خواهیم.   

 

اگر دیگران آن را دوست ندارند، بگذارید نداشته باشند.   

 

یادمان باشد “خوشبختی یک انتخاب است.”   

 

زندگی، راضی نگه داشتن همه نیست.  

 

• وقت خود را بیهوده تلف توضیح دادن ها نکنیم؛   

 

مردم فقط آنچه را که دوست دارند بشنوند، میشنوند.  

 

• هدف اصلی ما در زندگی کمک کردن به دیگران است.   

 

اگر نمی توانیم کسی را یاری کنیم، لااقل صدمه ای به او نرسانیم.  

 

• جایی نمانیم که مجبور باشند ما را تحمل کنند،   

 

جایی برویم که بودنمان را جشن بگیرند!  

• گدای عشق نباشیم، بخشنده عشق باشیم،   

 

انسان های زیبا همیشه خوب نیستند،  

    

اما انسان های خوب همیشه زیبایند.  

• عیوب دیگران را نبینیم.  

 

به هر چیزی که به ما گفته می شود گوش ندهیم. 

 

 اگر کلاممان نامهربان است آن را نگوییم.  

 

همیشه به دنبال خوبی های دیگران باشیم.  

 

هر چیزی واقعیت نیست. فقط حرف های محبت آمیز بزنیم.

[ دوشنبه 10 شهریور‌ماه سال 1393 ] [ 11:39 ب.ظ ] [ عبدالحسین ]

[ 0 نظر ]

  

 

  

  

دلم  ها  ناو  ده سم  به و  تا   به مه ی  پید  

 

گلاره م  کول که سم  به و  تا  به مه ی  پید  

 

ت  هه  دیری  به شی  له  جه رگ  ئیمه...  

 

مه چو  تاگه ر  مه سم  به و  تا  به مه ی  پید  

عبادتیان 

  

 

[ دوشنبه 10 شهریور‌ماه سال 1393 ] [ 11:32 ب.ظ ] [ عبدالحسین ]

[ 0 نظر ]

•  یک فرد موفق کسی است که بتواند از آجرهایی که دیگران  

 به طرفش پرتاب کرده اند، ساختمانی محکم بنا کند.    

 

•  وقتی کسی را می بخشید،   

شخصی که بیشترین منفعت را می برد، خود شما هستید.  

•  کلمات بیش از آنچه که شما تصور می کنید تاثیر گذارند.   

همیشه پیش از صحبت کردن فکر کنید.  

 

•  برای دو چیز نباید وقتتان را تلف کنید:   

مسائلی که برایتان اهمیت ندارند  

 و کسانی که فکر می کنند شما اهمیتی ندارید.

[ یکشنبه 2 شهریور‌ماه سال 1393 ] [ 10:57 ب.ظ ] [ عبدالحسین ]

[ 2 نظر ]

 

 

 

ئمشه و  توام  بکه م  زین  ئه سپ  موراد  خوه زیه و...

ته نیا  وه  تاو  برانم  تا  مولک  شاد  بی  شه و...

شه رطو  له  ژیر  چه رخد  ئه ی  ئاسمان  بی  په ی...

تا  وه و  جیه  نه ره سم  هه رگز  گری  نه که م  خه و...

خه م  له  ولات  وه یلم  رشیاس  وه  موفت و  ئه رزان...

م  چم  ئرا  ولاتی  پژاره و  خه م  له  تی  نه و!!!  

 



مه ر  مانگ  وسال  چه نیگه  بی  بال و  په ر  بکه ی  سه ر...

چه نی  له رزه و  چماره، چه نی  ئاخ  وسیوه ره  ته و... !!!

زمسانه و  ری  بنانه  مه ی  هلم  ئاگری  که م...

تا  له  هه ناس  گه رمی  وای  نه رمه  ژان  بکه ی  ره و..  

 



هه رسه ی  ک  دیوور  دیوور  چم،  ئرای  ولات   نیوور  چم..

له  شون  به زم  سیوور  چم ، میه خه ک  بنه ن  له  وه ر قه و..

ده نگ  که پو  که پو  تی،  له  بان  یال  ئه سپم..

یه  قاصد  وه هاره، وه هار  هاتیه  تنیش  به و..!!!

بنفشی(صابر)  

 

[ سه‌شنبه 21 مرداد‌ماه سال 1393 ] [ 12:05 ق.ظ ] [ عبدالحسین ]

[ 2 نظر ]

پسر بچه ای تند خو در روستایی زندگی میکرد.   

روزی پدرش جعبه ای میخ به او داد و گفت   

هربار که عصبانی میشود و کنترلش را از دست میدهد  

 باید یک میخ در حصار بکوبد.   

روز نخست پسر 37 میخ در حصار کوبید.   

اما به تدریج تعداد میخ ها در طول روز کم شدند.   

او دریافت که کنترل کردن عصبانیتش آسان تر از   

کوبیدن آن میخها در حصار است.   

در نهایت روزی فرا رسید که آن پسر اصلا عصبانی نشد.   

او با افتخار این موضوع را به اطلاع پدرش رساند و پدر به او گفت   

باید هر روزی که توانست جلوی خشم خود را بگیرد   

یکی از میخهای کوبیده شده در حصار را بیرون بکشد.   

روزها سپری شدند تا اینکه پسر همه میخها را از حصار بیرون آورد.  

 پدر دست او را گرفت و به طرف حصار برد.

"کارت را خوب انجام داری پسرم.   

اما به سوراخهای حصار نگاه کن.   

حصار هیچوقت مثل روز اولش نخواهد شد.   

وقتی موقع عصبانیت چیزی میگویی،  

 حرفهایت مثل این،  

 شکافهایی برجای میگذارند.   

مهم نیست چند بار عذر خواهی کنی،   

چون اثر زخم همیشه باقی می ماند."

مراقب حرفهایتان باشید،  

 چون می توانند بسیار آزار دهنده باشند و  ... 

اثراتشان برای سالها باقی بماند.
.

[ یکشنبه 19 مرداد‌ماه سال 1393 ] [ 10:52 ق.ظ ] [ عبدالحسین ]

[ 1 نظر ]

1 2 3 4 5 ... 10 >>

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه